تبليغاتX
مستانه
اول صبحي يك لينك ديدم در مورد قرارگرفتن نوروز در تقويم سازمان ملل

البته فكر مي كنم نوروز در تقويم سازمان ملل باشه ولي اگر هم نباشه و قرار باشه كه با كمك ما وارد تقويم بشه مي تونيم اينجا تلاش كنيم.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 6:57 توسط احسان |

آنقدر خسته ام كه فقط مي خواهم بخوابم. خوشحالم كه خستگيم با خوابيدن رفع مي شه و مثلا مشكلات فكري و روحي ندارم.

خوشبختانه آخر شبي يك معجزه رسيد.

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 23:45 توسط احسان |

سرم خيلي شلوغ است و اين باعث مي شود كه خيلي خسته به خانه برگردم. چند روزي است كه قول داده ام براي پنج شنبه برنامه ريزي كنم ولي هنوز فرصت نكرده ام. تا فردا مهلت دارم برنامه ام را اطلاع بدهم اما هيچ چيزي به ذهنم نمي رسد. پنجشنبه اولين سالگرد ازدواجم است. مي خواهم كاري فوق العاده (در حد امكان) انجام دهم و همسرم را خوشحال كنم.

اميدوارم تا فردا معجزه اي  شود.

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 21:54 توسط احسان |

روزهاي كاري سختي را پشت سر مي گذارم. دشوارترين روزهاي كاري تا امروز. و امروز شايد سخت ترين روز بود. چند روزي هست كه اين گونه مي گذرد. از زماني كه پا درون كارخانه مي گذارم استرسم شروع مي شود تا لحظه اي كه به سمت خانه حركت مي كنم. كارهاي عقب مانده. توليدات معيوب. طلب هاي وصول نشده سرسام آور و بدهي هاي سر به فلك كشيده و هزار تا كار ديگر كه آخر سال همه روي سرم ريخته اند.

امروز مي خواستم گريه كنم. وقتي حدود ظهر مريم اس ام اس زد و حالم را پرسيد مي خواستم گريه كنم. هرچند اين بار هم گريه نكردم. يكي از همكاران پرسيد: حالت چطوره؟ دست هايم را بالا بردم و فرياد زدم خيلي عالي و لبخند زدم. حس كردم هم من آرام تر شده ام و هم به او روحيه داده ام. دوباره شروع كردم.

شب كه به خانه برمي گشتم لبخند از چهره ام محو نمي شد. هرچند خستگي اجازه راه رفتن را به من نمي داد.

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 0:7 توسط احسان |

حتی اگر امروز (شنبه) کار مثبتی انجام نداده یاشم - که انجام داده ام- آخر شبی در یکی موفق بوده ام. شاید با گروه معتادان گمنام آشنا باشید. نیکوتینی های گمنام هم از همان مجموعه است. امشب توانستم بعد از یک سلسله تخریب شخصیت یک فرد نیکوتینی - سیگاریُ قلیانیُ پیپی- او را متقاعد کنم که با شرکت در کلاس های این گروه اول خودش را دوست داشته باشد یعنی نیکوتین را کنار بگذارد تا بتواند دیگران -همسر و فرزند- خود را هم دوست داشته باشد. امیدوارم فردا این موضوع را فراموش نکند.

از راه پله که بالا می آمدیم ناخودآگاه خواندنم گرفت:

ما دلشدگان خسرو....

جز این سخن ندانیم که هرچه می توانیم .....

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 0:20 توسط احسان |

مدتهاست كه به روزمرگي افتاده‌ام

از دوستانم دور

از كتابهايم دورتر

بارها و بارها خواسته‌ام كه شروع كنم اما....

تقصير كسي نمي‌اندازم

حتي تقصير خودم هم نيست

اصلا دنبال مقصر نمي گردم

فقط برايم مهم است كه شروع خواهم كرد.

امروز ظهر براي همسرم مي خواندم كه با اين وضعيت مثال من مانند شعر زير شده است:

نه سايه دارم و نه بر ، بيفكنندم و سزاست

وگرنه بر درخت تر كسي تبر نمي‌زند

نمي خواهم اينگونه در اين مرداب بمانم

شروع مي كنم

دوباره....

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 21:33 توسط احسان |