تبليغاتX
مستانه
 

شاید بهتر باشد بنویسم به کجا می برند ما را؟ شاید بیلبوردهای در اختیار بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس را دیده باشید که مناسبتهای مربوط به جنگ و یادواره شهیدان را پوشش می دهند. این هفته روی این بیلبوردها پارچه ای نصب شده که من ارتباط آن را با شرح وظایف بنیاد کشف نکردم. یک عکس مربوط به بنای سفید مقبره امامان بقیع و عکسی دیگر مربوط به وضعیت فعلی بقیع روی پارچه نقش بسته است. در متن هم چنین آمده که ۸ شوال یعنی شنبه آینده سالگرد تخریب مقبره امامان بقیع توسط مزدوران انگلیسی و فرقه وهابیون است. حالا خودتان قضاوت کنید که وقتی یک نهاد رسمی کشور این موضع گیری را می کند انهم در این شرایط ما به کجا می رویم؟

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 18:56 توسط احسان |

 

مثل... نه مثلش نبود. خود شوک بود. بعد از یک سلسله سرقت های بچگانه از کارخانه حالا دیگر پای مامور کلانتری هم به ماجرا باز شد. اول سرقت قفل بعد سرقت خورده فولاد و حالا برنج. اسامی را می خواندند و یک یک کارگران برای بازجویی می رفتند و بعد از چند دقیقه خارج می شدند. اعصاب همه خورد بود و بعضی ها فحش می دادند. بدتر از همه کسانی بودند که در حین بازجویی کتک هم خورده اند. ....زد توی صورت من. به چه حقی این کار رو کرد.....

بدترین قسمت ماجرا زمانی بود که برگه ای را نشانم دادند که یک نفر پایینش را دوبار انگشت زده بود: من... اعتراف می کنم در تاریخ.... مقدار ...........را دزدیده ام و ....

باور کردنش خیلی سخت بود. اینکه بپذیری او همانی است که هر روز که می گذشت بر خوب بودنش مطمئن تر می شدی و با خیالی آسوده تر کارها به او محول می کردی. حس انجماد. یخ زدگی. نه من باور نمی کنم.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 21:0 توسط احسان |

 

از اینکه عصبانی نیستم خوشحالم

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 15:29 توسط احسان |

 

چای تلخ نام یکی از فیلمنامه های فیلم نشده ناصر تقوایی زاده آبادان است و موضوعش دفاع مقدس و جنگ عراق علیه ایران. داستان فیلنامه مربوط به روزهای اول جنگ است در یکی از روستاهای نزدیک خرمشهر که همه ساکنانش آن را ترک کرده اند جز سه نفر. یک دختر که معلم مدرسه روستاست. پدر بزرگ و مادر بزرگ عربش و البته سگشان. یک روز یک جیپ عراقی که راه را گم کرده وارد این روستا می شود که از قضا از چشم همه دور افتاده و حتی عراقیها هم به جز با موشکهای سرگردانشان به آن سرنمی زنند. به جز راننده یک افسر مست داخل جیپ است. افسر مست وارد خانه این سه بازمانده می شود و در مقابل اعتراض دختر جوان وارد اتاقش می شود و ....

نتیجه بچه ای است که مادر به هر صورتی می خواهد او را از بین ببرد اما بچه جان سخت تر از آن است که دست از سر مادر بردارد. افسر عراقی برای عذرخواهی از ان دختر و خانواده اش باز به آنجا سر می زند و می فهمد که پدر شده است. برای همین تمام سعیش را می کند تا از نظر آذوقه آنها را تامین کند. اما دختر لب به آن نمی زند, ولی پدر بزرگ و مادر بزرگ طرفدار شوهر عراقی دختر هستند چون از نامزد عجمش خوششان نمی آید. نامزد دختر, همکار دختر است که توسط افسر عراقی شناسایی می شود و بعد به دست جوخه اعدام سپرده می شود. سرانجام دختر می زاید و ...

تقوایی سعی بسیاری می کند تا تصویری انسانی از دو طرف جنگ نشان بدهد که آن عراقی متجاوز هم عاشق می شود اما نمی تواند تنفر خود را از متجاوز عراقی پنهان کند و آن را در رفتار دختر متجلی می کند و سرانجام با مرگ افسر آرام می شود.

به نوشته پشت جلد کتاب , چای تلخ درامی است از برخوردهای باژگونه, درامی است از فراموش کردن و از دست رفتن حرمت و کرامت انسانی در اثر جنگ, درامی است از شقاوت جنگ.

تصویر جلد کتاب را اینجا ببینید.

+ نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 22:43 توسط احسان |