تبليغاتX
مستانه

 

اين هم از اتفاقات جالب است كه از قضا براي من اتفاق افتاد.

توي حسينيه ارشاد نشسته بودم كه احسان شريعتي آمد و كنار من نشست. بعد هم از طرف روزنامه به ايشان پيغامي رساندم و در آخر هم او را تا روزنامه همراهي كردم. جالب اينكه تا امروز فقط يك بار عكسش را ديده بودم و حتي صبح كه كنارم نشست شك داشتم كه خودش باشد.

در مسير روزنامه خيلي سعي كردم سر صحبت را باز كنم كه ما موسسه اي داريم و فلان و فلان را انجام داده اما نشد. اما چيزي كه فهميدم اين بود كه نظر بسيار مثبتي راجع به محسن كديور داشت. البته تاكيدش بر كتاب حكومت ولايي كديور بود اما به هر حال اين يك نكته مثبت است براي آشنايي ما با آقاي احسان.

وقتي مي خواهد نام پدرش را ببرد مي گويد: دكتر و به پيروي از دكتر و با  وجودي كه سالهاست در خارج از ايران زندگي مي كند باز هم به را مي گويد: ر

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 12:28 توسط احسان |

 

...با آنکه می دانم باز هم زندگی ادامه دارد...

با آنکه می دانم آب هم در دل کسی تکان نمی خورد

با آنکه می دانم شاید هیچ اتفاقی هم نیفتاده...

اما من باز هم خسته ام

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 22:51 توسط احسان |

احتمالا می دانید که سینما و تلویزیون چه ابزار تبلیغاتی خوبی هستند و البته اگر تبلیغ مستقیم توی چشم طرف فرو نرود تاثیر زیادی هم دارد. یکی از مواردی تبلیغاتی که روی آن هزینه زیادی می شود مساله یهود است. فیلم فهرست شیندلر ساخته اسپیلبرگ از موارد موفق این دست است. پیش از این نیز فیلم های موفق دیگری در اینباره ساخته شده است مانند ویلون زنی روی شیروانی و ساعت ۲۵. در فیلم ویلون زنی روی شیروانی دقیقا به بی آزاری- شاد زیستن و دینداری پر از تساحل یهودیان ساکن روسیه اشاره شده و اینکه تنها حامیان این اوارگان بی آزار آمریکا و اورشلیم اند. در ساعت ۲۵ (با بازی انتونی کوئین) هم اگرچه مصائبی برای یک مسیحی اتفاق میفتد ولی در واقع فیلم که داستان اشتباه گرفتن یک مسیحی به جای یک یهودی است مصائب یهودی بودن در اروپا را نشان می دهد. بعد از دیدن این فیلمها اولین واکنش- ابراز همدردی با یهودیهاست و انزجار از کسانی که به انها آزار رسانده اند.

چند وقتی است که آقای احمدی نژاد هم دارد در مقابل این نوع تبلیغات دست به اقدامات انتحاری می زند که نحوه عملش را کمتر کسی از اعتدالیون هر دو جناح می پسندند.  احتمالا برای همین است که تلویزیون سفارش یک کار خوب را به آقای حسن فتحی داده تا غیر مستقیم زیر آب مساله هولوکاست و باقی ماجرا را بزند. مدار صفر درجه مجموعه زیبایی است که هم از امکانات خوبی استفاده کرده و هم بازی های خوبی دارد. شاید تنها ایرادی که به آن می گیرند نوع سخن گفتن قدیمی آنها باشد که به نظر من به جز چند جا بسیار هم جذابند. مدار صفر درجه داستان عاشقیت- سیاست- ادبیات- فلسفه-جنگ- قتل و در زمینه همه انها مساله یهود است و اینکه ماجرای انها را مستقیم در چشم ما فرو نمی کند قابلیت دیدن ان را زیاد می کند.

به هر حال جدای از مساله یهود- خود سریال بسیار دینی است که پیشنهاد می کنم ان را از دست ندهید.  

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 12:16 توسط احسان |

چه حال و روزی داشتم از بعد از ظهر. تازه از اون موقع فهمیدم که, فهمیدم که اون طور که فکر می کردم نبود. می دونم که در روابطم همیشه احساس در مقابل عقل برنده می شه اما, اما این سری خیلی عجیب بود. فکر می کردم بعد از دو سه جلسه باید بهش عادت کنم به طور طبیعی, اما این بار این طور نشد. خیلی سرد بودم. اون قدر که ترسیدم که نکنه اتفاقی افتاده. اما حالا می فهمم که اون موقع نمی دونستم. اولش پریروز که مریض شد حس کردم که نمی تونم بی تفاوت از کنارش رد بشم. جویای حالش بودم. نگرانش بودم. وقتی فهمیدم خوب شده, منم یه نفس راحت کشیدم. اما امروز, اما امروز فکر اینکه شاید بابت اون یه تیکه برگه آزمایش, شاید دیگه نبینمش. دلم گرفت. حداقل می تونم بگم بهش عادت کردم. یا چیزی بیشتر از عادت. حالا فقط باید صبر کنم تا ببینم چه پیش می آید.
می گویند انا لله و انا الیه راجعون. می گویند هر چه خدا بخواهد. همین که می گویند یا اگر اعتقاد هم داشته باشند, کمک می کند تا آلامشان را راحت تر تحمل کنند, نه اینکه هیچ نگرانی ای نداشته باشند. فکر می کنم اگر کسی حتی با اعتقاد به اینها در دلش اتفاقی نیفتد, او دیگر ادم نیست. یک تکه سنگ است. فکر می کنم به حکم انسان بودن باید برای از دست دادن چیزی یا کسی که دوستش داریم ناراحت شویم.
من هم یک انسانم.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 23:41 توسط احسان |