تبليغاتX
مستانه

چو دست بر سر زلفش کشم بتاب رود/ور آشتی طلبم با سر عتاب رود

چو ماه نوره بیچارگان نظاره/زندبه گوشه ابرو و در نقاب رود

شب شراب خرابم کند به بیداری/و گر به روز شکایت کنم به خواب رود

طریق عشق پر آشوب و فتنه است ای دل/بیفتد آنکه در این راه با شتاب رود

گدایی در جانان به سلطنت مفروش/کسی ز سایه این در به آفتاب رود

سواد نامه موی سیاه چون طی شد/بیاض کم نشود گر صد انتخاب رود

حباب را چو فتد باد نخوت اندر سر/کلاه داریش اندر سر شراب رود

              حجاب راه تویی حافظ از میان برخیز

            خوشا کسی که در این راه بی حجاب رود

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 23:33 توسط احسان |

افوض امری الی الله....

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 19:59 توسط احسان |

تنهایی ما اهمیت و معنایی دو گانه دارد: از سویی آگاهی بر خویشتن است و از سوی دیگر آرزوی گریز از خویشتن.

درد عشق همان درد تنهایی است. آمیزش و تنهایی مخالف هم و مکمل هم هستند.

در دنیای ما عشق تجربه ای تقریبا دست نیافتنی است. همه چیز علیه عشق است: اخلاقیات, طبقات, قوانین, نژادها و حتی خود عشاق . زن برای مرد همیشه آن «دیگری» بوده است, ضد و مکمل او. اگر جزئی از وجود ما در عطش وصل اوست, جزء دیگر- که به همان اندازه آمر است- او را دفع می کند.

عشق امری طبیعی نیست. عشق امری بشری است, بشری ترین رگه در شخصیت انسان. چیزی است که ما از خود ساخته ایم و در طبیعت وجود ندارد. چیزی که ما هر روز خلق می کنیم و منهدم. اینها که گفتیم تنها موانع میان عشق و ما نیستند عشق انتخاب است... شاید انتخاب آزاد تقدیرمان.

اما انتخاب عشق در جامعه ما ناممکن است... عشق برای آنکه متحقق شود باید قوانین دنیای ما را زیر پا بگذارد. عشق رسوا و خلاف قاعده است. جرمی است که دو ستاره با خارج شدن از مدار مقررشان و به هم پیوستن در میان فضا مرتکب می شوند. مفهوم رمانتیک عشق که متضمن گسستن و گریختن و فاجعه است یگانه مفهومی از عشق است که امروز ما می شناسیم. چون همه چیز در جامعه ما مانع از آنست که عشق انتخابی آزاد شود. زن در تصویری که جامعه مذکر بر او تحمیل کرده محبوس است, بنابراین اگر سراغ انتخاب آزاد برود مانند این است که حصار زندان را شکسته است.

ما باید عمیق ترین محبت هایمان را با تصویری منطبق کنیم که رده اجتماعی ما در زن می پسندد. عشق ورزیدن به زنی از نژاد دیگر, یا طبقه ای دیگر دشوار است, اگر چه ممکن است مردی سفید پوست عاشق زنی سیاهپوست شود...یا نجیب زاده ای عاشق کلفتش بشود یا بالعکس. اما این ممکن بودنها ما را از شرم سرخ می کند. و چون از انتخاب آزاد بازداشته می شویم, زنی را از میان آنها که «مناسب» هستند به همسری برمی گزینیم. هرگز هم اقرار نمی کنیم که با زنی ازدواج کرده ایم که عاشقش نیستیم. زنی که شاید عاشق ما باشد, اما نمی تواند خود واقعی خودش باشد. سوان می گوید: «و فکر اینکه بهترین سالهای عمرم را با زنی تلف کرده ام که انگ من نبوده است.» بیشتر مردان عصر جدید می توانند این جمله را در بستر مرگ خود تکرار کنند. و بیشتر زنهای عصر جدید هم فقط با تغییر یک کلمه می توانند این کار را بکنند.

حمایت از ازدواج موجه می بود اگر جامعه امکان انتخاب آزاد می داد. و چون چنین نیست, جامعه باید بپذیرد که ازدواج تحقق والای عشق نیست, بلکه شکلی حقوقی , اجتماعی و اقتصادی است که اهداف آن با اهداف عشق مغایر است.

دیالکتیک تنهایی/اوکتاویوپاز/ خشایار دیهیمی/ نشر لوح فکر

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 22:11 توسط احسان |

 

فردا می خواهم رای بدهم. خیلی ها را هم دعوت کردم به رای دادن. رای خیلی های دیگر را هم عوض کردم. اما متاسفانه آنقدر تبلیغات اصلاح طلبان کم رنگ بود که دیشب حال و حوصله پیام کوتاه فرستادن دیگر نداشتم و برای خیلی ها نفرستادم. آنطرف آبی ها ظاهرا بیشتر از ما نگران انتخابات هستند. حتی ابراهیم نبوی که حالا در نقش اپوزوسیون در سایت «روز» مطلب می نویسد هم خواسته بود هر کس ده نفر را با خود پای صندوق رای ببرد و مطمئن شود که آنها رایشان را داخل صندوق انداخته اند. بعد هم تاکید کرده بود که انتخابات خبرگان را دست کم نگیریم و حتما شرکت کنیم. کاش آقای نبوی کمی مودبانه تر مطلب می نوشت تا بتوان آن را در روزنامه های داخلی هم چاپ کرد, مطمئنم می توانست خیلی ها را راضی کند. من به پیشنهادهای نبوی اضافه می کنم که در میان دوره ای مجلس هفتم هم شرکت کنید. بسیار پیش آمده در این مجلس که اصلاح طلبان حاضر در بهارستان به خاطر تنها چند رای نتوانسته اند کاری از پیش ببرند.

ما تابع رای مردم هستیم.      امام خمینی

انشاء الله دیگران هم باشند.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 22:8 توسط احسان |

 

ابوذر به دکتر معین گفت: اگه نسیم برای شما آب نداشت برای ما و بچه ها نون داشت. تاج زاده گفت: برای ما چی داشت؟ میرزا هم جواب داد یه شام مجانی. نسیم (نسل سومی های یاریگر معین/میهن) برای خیلی از اعضایش نان داشت, از جمله چهار نفری که در این یک هفته اخیر به خانه بخت رفتند. حاضران دیشب جمع نسبتا کوچکی برای مجلس عروسی بودند ولی خیلی صمیمی تر از آن بودند که فکرش را بکنید. میرزا پیکوفسکی, وقایع اتفاقیه, نوای نی, الپر, فاوا و خیلی دیگر از نسیمی ها. پسر کوچکتر دکتر سروش هم بود که هر کاری کردند نشد که او را هم به وسط میدان هنرنمایی (حرکات موزون سابق) بیاورند. اما بقیه وبلاگ نویسها هر کدام یک حرکتی کردند بالاخره. میانه همان هنرنمایی بود که دکتر خانیکی وارد سالن شد. بعد هم تاج زاده آمد و آخر هم ویژه ترین میهمان, دکتر معین. مطابق انتظاز وقتی همه نشستند دور این تازه واردها, بحث انتخابات داغ شد و برگه های تبلیغاتی و خبرنامه داخلی سازمان مجاهدین انقلاب (عصر نو) بود که دست به دست می گشت.

خلاصه از بقیه قسمتها که فاکتور بگیریم قسمت خداحافظی با عروس و داماد جالب بود که بچه ها آنها را با خواندن سرود یار دبستانی بدرقه کردند. جون به جونمون کنند سیاسی هستیم دیگه.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 22:25 توسط احسان |

معرفی آلبوم موسیقی

بهترین هدیه تولد امسال آلبوم «ایران زمین» به خوانندگی بیژن بیژنی و آهنگسازی کامبیز روشن روان بود که توسط سروش در تابستان 1379 منتشر شده است.

مطابق معمول آقای بیژنی ترانه های محلی را اجرا کرده است با این حسن که این بار از هر گوشه این خطه پهناور ملودیی آورده و البته با شعرهای جدیدی مانند سروده هایی از فریدون مشیری. کردی, آذری, بلوچی, مازندرانی, بوشهری, لری, گیلانی و خراسانی. برای همین نام آلبوم ایران زمین انتخاب شده است. برای جاودانه شدن این اثر سعی شده تا از سازهای اصلی هر منطقه استفاده شود. مثلا در« تو بمان» که یکی از ملودیهای اصیل آذربایجانی است از تار آذری, گارمون و دایره استفاده شده است. نوازنده های بزرگی از جمله ارشیر, ارسلان و بیژن کامکار و نیز کامبیز روشن روان در امر تهیه این مجموعه, بیژنی را یاری کرده اند. امروز صبح که برای اولین بار می شنیدمش از شدت هیجان گریه ام گرفت. شنیدن این مجموعه را می شود به هر ایرانی پیشنهاد کرد.

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 21:29 توسط احسان |

تمام وقت بهش فکر می کنی, اضطراب یا شوق یا هیجان یا هر اسم دیگه.به قول معروف دارن تو دلت رخت می شورن. دوست داری زودتر برسه ولی نمی دونی خوبه یا نه. فقط می خواهی برسه.دیر یا زود می رسه. می رسی. اما هیچ کس نیست. شاید مسیر رو اشتباهی رفتی.

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 22:33 توسط احسان |

 

بعضی شبها هستند که خاطره آنها برای آدم همیشگی می شود.مثل امشب. از سال بعد هر وقت 17 آذر بشود ناگزیر اتفاقات امشب را بخاطر می آوردم. امروز که مصادف با تولد بنده بود, مراسم ازدواج دو تا از بهترین دوستانم - پدرام و زهرا- هم برگزار شد. دوستی که زمانی برای من همه چیز بود, همه چیز را به هم می گفتیم و حل می کردیم تا دیگران هم به جمع کوچک ما اضافه شدند, البته شاید ما به جمع آنها اضافه شدیم. آنهایی که از بودن تک تکشان و دوستیشان به خودم می بالم.
سال 82 که به شدت تحت تاثیر درگیری با حفاظت اطلاعات محل خدمتم بودم, برای خروج از بحران روحی آن دنبال بهانه ای می گشتم تا بچه ها دور هم جمع کنم و با یک شب شاد خودم را هم خلاص کرده باشم. جمع دوستانم به 10 نمی رسیدند. هفت نفر که در حزب, چارسوق و باقی جاها با هم بودیم, یکی از دوستان دانشگاه و یک همسایه از بچگی با هم بزرگ شدیم. آن شب را فراموش نخواهم کرد. هدیه هایی که گرفتم, چند جلد کتاب, یک خودکار, یک عروسک گوریل که آواز لب کارون آغاسی را می خواند (شاهکار پدرام و خواهرش), یک عروسک خر زیبا و یک نقاشی که ضحی کشیده بود و الان درون قابی سبز جا خوش کرده است. تک تک آنها به یاد ماندنی هستند. هر وقت بچه ای به خانه ما می آید و خیلی شلوغ می کند مادرم می گوید: احسان برو عروسکتو بیار این آروم شه, که معمولا با تعجب زیاد مهمانها هم روبرو می شود. اما آن نقاشی چیز دیگری است. در حقیقت یک صحنه از همان شب بود. من که تقریبا به شکل قورباغه با کلاه بوقی کشیده شده بودم وسط کادر و پشت کیک تولد بودم. و بقیه بچه های آنموقع حزب دو طرفم. هیچ کس فکر نمی کرد از آن جمع درون نقاشی, نقاش زودتر از همه به خانه بخت برود, و عجیب بود که کسی ( پدرام و حمید) زودتر از من و ابوذر ازدواج کند. اما امشب و در سالگرد آن شب خاطره انگیز پدرام رفت و سه شنبه هم حمید می رود. این سه سال چه زود گذشت و چه به یاد ماندنی. هفدهم اذر را هیچ وقت فراموش نخواهم کرد.

 

+ نوشته شده در جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 22:45 توسط احسان |

 

هیچ فکر کرده اید چرا اینقدر فیلم که موضوع یا بازیگرانش از طبقه متوسط به بالاست ساخته می شود و اینقدر کم درباره گروه های پایینی؟ آیا طاقت دیدن مصیبت را دارید؟ یا دیدن شادی های زودگذر و مشقتهای مداوم؟ لبه تیغ اما از آن معدودهاست. با اینکه حداقل, ارتباطات کاری نشان داده شده در سریال را به خاطر نزدیکی شغلم به آنچه حرفه بازیگران اصلی است درک کرده و گاهی نیز مشاهده کرده ام, اما باز هم دیدنش آنقدر برایم رقت انگیز است که اگر سبک قسمتهای جدید پخش شده به سیاق قسمتهای آغازین زهردار بود توان دنبال کردن داستان از من سلب می شد. حتی حالا هم ترجیح می دهم نگاه نکنم.
زندگیهای مرفه در فیلمها غالبا با شادی همراه است و برای گروه دیگر هم برعکس. با نشان دادن اعمال, رفتار و شیوه های رفتاری در زندگیهای مرفه یا نسبتا مرفه امکان عرضه آن عمل یا شیوه میسر می شود. فکر کنید داستان فیلم لیلا (مهرجویی 1377) در یک زندگی پایین دستی نشان داده می شد, آن عمل آنقدر زشت تر می نمود که ایجاد نفرت زیاد می کرد, اما با ان شرایط نشان داده شده, آن عمل - نه به عنوان عملی ممدوح - به عنوان عملی قابل تامل و ممکن و موجود در جامعه نشان داده می شود. فیلم آتش بس (میلانی 1385) نیز از همین راه استفاده کرده است. زن و مرد باکلاس فیلم به خاطر وضعیت اجتماعی خود اجازه انجام چنین کارهایی را دارند ولی اگر هر دو فقیر بودند, حتی ریتم شاد فیلم نیز توان این را نداشت که به مخاطب بفهماند این اتفاقات قابلیت رخ دادن دارند.

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 22:29 توسط احسان |

طریق عشق پرآشوب و فتنه است ای دل

بیفتد آنکه در این راه با شتاب رود

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 22:15 توسط احسان |

 

کنگره جوانان اصلاح طلب برگزار شد و چیزی شاید بیش از 600 نفر جوان و غیر جوان اصلاح طلب در سالن اجتماعات و شبستان مسجدی جمع شدند که نوجوانان بسیجی آن نیز به شوق دیدن رئیس جمهور سابقشان لابلای مردم خود را جا می کردند. قسمت نبود (یا خودمان نخواستیم) بجز صحبتهای آقای خاتمی موفق به شنیدن سخنرانیها و موزیکها و سرودهای پخش شده شویم اما ظاهرا فقط حرفهای آقای قوچانی شنیدنی بوده است. آقای خاتمی که به نظر من سنگ تمام گذاشت و بعید می دانم کسانی که هنوز کششی به سمت اصلاحات برایشان مانده یا دودلند با شنیدن این حرفها تردیدی برای حضور در انتخابات بکنند. اگر آقایان عقلانیت بخرج دهند سی دی این سخنرانی را در سطح کشور باید پخش کنند. پیشنهاد می کنم حتما متن کامل آن را بخوانید (لطفا)
 پ.ن: در مراسم بازگشایی ستاد نسیم آقای رمضان زاده برای جوانانی که هنوز مطمئن نبودند که رای بدهند یا نه ولی آمده بودند در ستاد نسیم صحبتهای قانع کننده ای گفت که فقط برای توجیه توی تاکسی بدرد می خورد. اما به هر حال لازم است. هر کسی به نحوی قانع می شود. یکی با صحبتهای رمضان زاده و یکی با حرفهای خاتمی و کسی هم با ....

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 21:10 توسط احسان |