نام اورسن ولز را اگر شنیده باشیم احتمالا بخاطر بهترین فیلم تاریخ سینما یعنی همشهری کین است.ماهنامه فیلم نگار در شماره آبان خود گوشه دیگری از نبوغ این ستاره را معرفی کرده است. ولز در سال 1938 گروه تئاتر رادیویی راه انداخت که قرار بود به شیوه نوین برنامه در برنامه به اجرای نمایشنامه «جنگ دنیاها» بپردازد. این شیوه باعث می شود شنونده در بعضی موارد در شناخت خیال و واقعیت دچار سردر گمی شود. شبی که برای اجرای برنامه انتخاب شده بود مصادف بود با جشن هالووین. نمایشنامه قوی و البته بازی تحسین برانگیز ولز و گروهش که ماجرای تسخیر زمین توسط مردمان فضایی را روایت می کردند به حدی بود که مردم غرب آمریکا گمان کردند که شرق آمریکا توسط مریخی ها اشغال شده است و پلیس نیز مجبور شد گروه تحقیقی برای بررسی این موضوع بفرستد. فیلم نگار متن این نمایشنامه را چاپ کرده که خواندن بدون هیجان آن حق را به مردم غرب آمریکا می دهد. دقت داشته باشید که ولز در سال 1938 تنها 23 سال داشته است و دو سال بعد هم همشهری کین را ساخت.
فیلم نگار آبان که علاوه بر این نمایشنامه متن کامل فیلمنامه داستان اسباب بازی را هم چاپ کرده تا پایان این ماه روی دکه و با قیمت 950 تومان در دسترس شماست.
گوینده خبر 20:30 اعلام کرد در مراسم چهره های ماندگار, آواز محمد نوری جاودانه شد و تکه ای از آن را نیز پخش کرد. همان شب نیز شبکه اول همان آواز را به طور کامل پخش کرد, « ما برای, آنکه ایران, گوهر تابان شود خون دلها خورده ایم ».
فکر می کنم سال 82 بود که به کنسرت محمد نوری در سالن میلاد رفتم. سال قبلش هم همانجا برنامه داشت. هر دو سال مثل هم. حتی کلماتی که بین آوازهایش هم می گفت با هم تفاوت چندانی نداشت. فرق این دو سال در ارکستر همراه او بود. سال 82 نوازنده های بیشتر و یک گروه کر کامل و حرفه ای همراهیش می کردند. توان زیادی برایش نمانده بود. نمی توانست یک ساعت برنامه یکبند اجرا کند. نفسش به شماره میفتاد. می رفت بیرون سن و چند دقیقه بعد برمی گشت. در خلال امدنش هم قطعه ای با ویولن یا پیانو زده می شد تا او بیاید. یادم است وقتی همین آوازی را که تلویزیون پخش کرد را خواند اشک خیلی ها درآمد «ما برای بوسیدن خاک سر قله ها چه خطرها کرده ایم ما برای نوشیدن شورابه های کویر رنج دوران برده ایم...». اما نگذاشت اشک زیاد دوام بیاورد. گفت:« جان مریم چشماتو وا کن». مردان و زنان هیجانشان را با سوت دست و جیغ بروز می دادند. گفت: بچه ها توجه کنند پدر و مادرشون چه خاطراتی با این آهنگ دارند, و صدای خنده در سالن پیچید. او که می خواند انگار هر کس خاطره ای خوش را به یاد می آورد. از روی همراهیشان در خواندن می شد فهمید: « بیا اومد فصل درو مال منی از پیشم نرو ... نازنین مریم آی نازنین مریم».
اما من از این آواز او بیشتر لذت می برم که « ای ایران ایران دور از دامان پاکت دست دگران, بدگوهران, ای عشق خوبان, ای روشن ترین رویای من به جهان, در دل و جان شرح این عاشقی , ننشیند در سخن...».
مطمئنا دیگر رمق چندانی ندارد. شاید برای همین سال 83 دیگر کنسرت نداشت. از کشیدن صدایش در همایش چهره های ماندگار هم می شد فهمید. نفس دیگر همراهیش نمی کند. دیگر فقط باید صدایش را از صدا و سیما یا دستگاه پخش صوت شنید.
اگر مهدی نیاید...
- دنیا به آخر می رسد
- هیچ اتفاقی نمیفتد
- دلیلی برای ادامه حیات وجود ندارد
- زندگی همچنان ادامه دارد
- ولی او می آید چون باید بیاید
- هیچ مستند تاریخی برای آمدنش نیست
- دینم ناقص می ماند
- در دینم ذره ای تغییر پیش نمی آید
- پس چه کسی مشکلات ما را حل کند
- حالا که نیست هم ما تلاشمان را می کنیم
- او می آید چون همه دنیا منتظر منجی هستند
- بسته به وجدان توست که بپذیری می آید یا نه
- اللهم عجل لولیک الفرج
- چه باشد و چه نباشد, چه بیاید و چه نیاید, خدا هست و در خداییش مشکلی پیش نمی آید.
- شیعه اعتقاد دارد که هست و می آید,انشاء الله می آید.
- شیعه اعتقاد دارد که هست و می آید.
- زندگیم دیگر معنایی نخواهد داشت.
- خدایا هرچه تو مصلحت بنده ات دانی.
اشهد ان لا اله الا الله
و اشهد ان محمد رسول الله
و اشهد ان علی ولی الله
و اشهد ان ....
کفشهایم کو؟
چه کسی بود صدا زد سهراب
آشنا بود صدا
مثل هوا با تن برگ
بوی هجرت می آید
بالش من پر آواز پر چلچله هاست
باید امشب بروم
من که از بازترین پنجره
با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد
هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت
باید امشب چمدانی را
که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم
و به سمتی بروم که درختان حماسی پیداست
رو به آن وسعت بی واژه
که همواره مرا می خواند
یک نفر باز صدا زد سهراب
کفشهایم کو؟
اگر اولین شب آرامش شبی باشد که هیچ خوابی نبینیم
من تا به حال آرامش نداشته ام
بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر
بار دگر روزگار چون شکر آید
مطمئن باشید
حتی اگر روزگار هم دیگر از توقیف درنیاید...
مطمئن باشید