مبعث به هر دلیلی با اهمیت باشد از این جهت نیز مهم است که «در این روز» محمد, رسول الله شد و اگر این روز را از تاریخ حذف کنیم حداقل 1400 سال تاریخ بشر تغییرات اساسی پیدا می کند. اینکه ما دینی به نام اسلام داریم و با نگاهی متمایز نسبت به دیگران به دنیا و غیر دنیا می نگریم از برکات این روز است. مبعث روز برانگیخته شدن بشیر و نذیری است که برای تمام کردن مکارم اخلاقی آمده است. اخلاق از جمله مفاهیمی است که هر کس از ظن خود یارش می شود. حتی متدینان به دین این پیامبر نیز بر سر این رسالت بحثهای فراوان دارند. علامه طباطبایی می گوید که اخلاق, وابسته به زمان و مکان است و دلیلی ندارد آنچه در زمان حیات پیامبررحمه للعالمین اخلاقی شمرده می شده در زمان حال نیز نوجیه و حتی قابلیت انجام داشته باشد و در مقابل او شاگردش, استاد مطهری موضع می گیرد که اگر اینگونه باشد بسیاری از احکام شرعی اسلام که بر پایه اخلاق استوار شده اند موضوعیت خود را از دست میدهند و در آن صورت نظام فقهی اسلام زیر سوال می رود. ضمن اینکه اخلاق مبناهای ثابتی دارد که همه و در همه شرایط آن را به رسمیت شناخته اند , بدین سبب اخلاق زمان پیامبر با حال تفاوتی ندارد.
من برای اینکه حالی از فقه گرفته شود دوست داشتم نظر علامه صحیح باشد ولی این را هم قبول دارم که در آن صورت احتمال بند شدن سنگ روی سنگ هم بسیار کم می شود. لذا ای کاش فیلسوفان اسلامی با بحث بیشتر روی این مفهوم, وضعیت شرایط زمانی و مکانی را در تغییرات مفاهیم فلسفی پیگیری می کردند.
با همه این احوال ضمن آرزوی اخلاقی تر شدن خودم و شما خواننده گرامی این عید را به همه تبریک می گویم.
امشب من یک تجربه مثبت داشتم. امشب با دوستان گرامی برای یک دور هم نشینی خودمانی به یکی از کافه های تهران رفتیم. طبق معمول هم حدود یک ساعت در مورد یک موضوع به توافق رسیده گپ زدیم و چیزهای جدیدی آموختیم, جدای از اینکه موضوع گفت و گو چه بود.
من عموما در بحث ها شرکت نمی کنم که احتمالا به عدم اعتماد به نفس من برمی گردد. تا به حال به شکاف اطلاعاتی-علمی- زیاد بین خودم و تک تک دوستان باور داشتم و می شود گفت در جمعی که همه چیزهای بیشتری می دانند و تو احتمالا نمی دانی, صحبت کردن چیز سختی است چه برسد به اظهار نظر تخصصی. اما امشب من نه تنها براحتی صحبت کردم بلکه توانستم از آگاهیم آنچنان استفاده کنم که دیگران را با خود همراه سازم. آنچه من گفتم حاصل مطالعه یکی دو کتاب و مقاله بود. نتیجه گپ امشب برای من این بود که من زمانی می توانم بی دغدغه در جمع حاضر شوم که آگاهی داشته باشم و هر چه بیشتر مطالعه کنم آرام تر خواهم بود. امشب من یک تجربه مثبت داشتم.
اول صبح یک روز تعطیل است و همراه خانواده به طبیعت اطراف تهران آمده ام. سالها پیش پدر بزرگم کنار رودخانه باغچه کوچکی ساخته بود که الان یادگاری خوبیست. از روی پل رودخانه به سمت باغچه رفتم اما چادر چند نفره 4 جوانی که شب را در آن سپری کرده بودند...
لطف الله آجودانی و احسان نراقی در یک میزگرد تلویزیونی؟
دوشنبه ۱۶/۵/۸۵ شبکه چهار ساعت ۲۱
گبه
نویسنده و کارگردان: محسن مخملباف
موسیقی متن: حسین علیزاده
خلاصه فیلم: گبه که نام دختری عشایری است دلباخته ای دارد اما پدرش به بهانه های مختلف ازدواج آنها را به تعویق میندازد تا گبه تصمیم به فرار می گیرد...
گبه نام نوعی زیرانداز است که از پشم گوسفندان و با رنگهای طبیعی بافته می شود. برعکس فیلم فرش باد که مصائب بافت یک فرش دست بافت را به نمایش می گذارد فیلم گبه با وجودی که بافت گبه بیشتر در حین کوچ انجام می گیرد به این مساله کمتر توجه می کند. عموم نقشهای بافته شده روی گبه, طرح گنگی از انسانها ست که فیلم با نشان دادن زندگی عشایر مفهوم هر نقش را بیان می کند.
مادر بزرگی می میرد و گبه ای به نام او (نارنج) بدون طرح انسانی و فقط با تلفیق رنگها بافته می شود. پسری خاطر خواه گبه می شود و گبه اینها با طرح دختر و پسری سوار بر اسب – در حال فرار به عنوان یک گزینه قابل توجیه – در گوشه بالای آن و رنگ بندی آبی بافته خواهد شد. عمو عروسی می کند, به همین ترتیب.
نکته جالب اینکه خاطر خواه گبه که به عنوان علامت دوست داشتن او با صدای زوزه گرگ صحبت می کند, با گبه فرار می کند. پدر گبه برای کشتن آنها می رود, آنها را نمی کشد چون همدیگر را دوست دارند ولی همه جا چو میفتد که آنها را کشته است. دلیلش هم اینست که خواهرهای کوچکتر عبرت بگیرند تا با شنیدن صدای گرگی, دل و دین از کف ندهند!
رئیس اتحادیه صادر کنندگان فرش دستباف ایران, سال 82 در گفت و گویی با روزنامه جمهوریت اعلام کرد فیلم گبه برای شناساندن این صنعت دستی و افزایش فروش آن به خصوص در آسیا بسیار موفق بوده است./
اول/ شب به خانه برمی گردی و خسته از درون تاکسی به مغازه ها و خانه ها نگاه می کنی. یک آپارتمان- طبقه اول- تقریبا یک سمتش کامل پنجره است. یک آقا همراه خانمی مشغول جابه جا کردن وسایل داخل آپارتمان هستند. خانم بدون حجاب, با یک تی شرت. رویم رابرمی گردانم.
دوم/ نمایشگاه الکامپ تهران, خیلی کم می شد غرفه داری را پیدا کرد که پوشش اسلامی به قرائت رایج جمهوری اسلامی را رعایت کرده باشد. آقا و خانم هم ندارد. نمایشگاه مدل موست. روسری را طوری می گذارند که هم مدل مو نمایان باشد و هم آسیبی به مدل وارد نشود. آقایان هم که ...
سوم/ نمایشگاه ریحانه تهران. جمعه بازار لباسهای داخل مغازه مانده. همان چیزیهایی که در شهر می بینی. بدون نوآوری یا حتی تحرکی. البته انجا پوشش اسلامی در قابلمه در آشپزخانه – دمکنی – از دیدنیها بود.
چهارم / شهر هم که جای خود دارد.
کاملا مشخص است که کسی نه حساسیتی دارد و نه دغدغه ای. اصلا واضح است که همه به «حفظ وضع موجود» راضیند. خلاصه اینکه اصرار بیجا نفرمائید, حجاب تعطیل است.
از همان روزی که برای بازجویی به وزارتخانه رفتم و از زمانی که برگشتم, هم یاد تنهایی افتادم و هم یاد دو دوستی که اکنون تنهایند و شاید از یاد رفته. من تنها نبودم, بجز مسوول صفحه, یک دوست دیگر مرا تا در وزارت خانه همراهی کرد و منتظرم نیز ماند. می دانستم بجز آنها کسان دیگری هم چشم براهم هستند که از دیدنم و حتی شنیدن خبری از من خوشحال خواهند شد. اما یاد تنهایی بودم. شاید ترس از تنهایی با من بود. یاد مسعود باستانی افتادم که مدتی با هم همکار بودیم و فقط هر از چند گاهی از دوستی می پرسیدم ازو خبری داری؟ - هنوز در زندان است. من اورا فراموش کرده بودم. یاد مانا نیستانی افتادم که شنیده ام در انفرادی آنقدر سرش را به دیوار کوبیده که بیهوش شده. حداقل سالها با کاریکاتورهای او زندگی کرده ایم, ما او را فراموش کرده ایم. شاید این روال زندگی است که بعد از مدتی, دیگرانی را که نمی بینیم به فراموشی بسپاریم, شاید.
متنی را دیدم که در آن از گنجی بخاطر بی توجهی به مسعود باستانی گله کرده بود. اما این بار خیلی خوشحالم که فردی مثل گنجی از او یادی نمی کند که این فراموشی به مراتب مفید تر است برای مسعود تا یاداوریش. حداقل آرام این دوران را سپری می کند.
در مجموع برای تمام کسانی که می شناسیم و بیشترهایی که نمی شناسیم: «اللهم فک کل اسیر»
کاش بیشتر از این کاری از دستم برمی آمد.
خبر/ ضابطان امر به معروف و نهی از منکر سپاه شهریار یک واحد تولیدی که اقدام به ساخت آنتن تلویزیون – نه آنتن ماهواره- محافظ یخچال و سه راهی برق با آرم های معتبر خارجی می کرد را کشف و توقیف نمود.
بدینوسیله خواستار انحلال سازمانهای موازی و بی خاصیت که کاری جز هدر دادن بیت المال ندارند - تعزیرات حکومتی, اماکن, نیروی انتظامی و ... - هستیم.