تبليغاتX
مستانه

من آمده ام اما نه برای ماندن بلکه برای اعلام مرخصی تا روز 24 تیر ماه. برای همین تا تاریخ ذکر شده از انجام کلیه اعمال فرهنگی و غیر فرهنگی معذورم. اما برای اینکه مدت زیادی شرطه به روز نشده بود, خواستم چیزی نوشته باشم. البته کوتاهی من در نوشتن برای اتفاقات مهمی مثل نمایشگاه کتاب, دیدار با دوستانی از ارومیه, درگیریهای موسوم به «NAMANA» و خیلی چیزهای دیگر باعث این رخوت بود. حالا هم برای خالی نبودن عریضه چند خطی می نویسم.

 

توصیه های ایمنی را جدی بگیرید

ساعت 20:45 هوای تاریک و جاده خلوت دماوند. منتظر یک مسافرکش بودم که از دور دو چراغ گرد در حال روشن و خاموش شدن (علامت مسافر کشان) به سمت من امد. دستم را تکان دادم. ایستاد. با تعجب دیدم یک عدد ب.ام.و 518 با یک راننده میان سال. با احتیاط گفتم سه راه تهرانپارس؟ گفتم شاید می خواسته آدرسی بپرسد و به او بر بخورد که او را یک مسافرکش دانسته ام. گفت بیا بالا. سوار شدم. جند متر جلوتر 3 مسافر دیگر را سوار کرد. آنها هم شک داشتند که سوار بشوند یا نه. ماشین لگنی بود که سر و صدای زیادی داشت, اما آبروی کمپانیش را با سرعت و شتاب بالا حفظ می کرد. بین راه که یک نفز می خواست پیاده شود, هر چه گشت دستگیره را پیدا نکرد. من جا خوردم و خودم هم شروع به گشتن کردم که راننده آدرس داد تا مسافر آن را پیدا کند. به راننده گفتم او تقصیر ندارد مگر ما تا به حال چند بار سوار ب.ام.و شده ایم. راننده هم لبخندی زد و انگار تازه حس غرورش بیدار شده باشد گفت: کسی که ب.ام.و سوار باشد سوار این ماشینهای جدید نمی شود. و شروع به گاز دادن کرد. آنقدر سریع می رفت و لایی می کشید که من محکم دستگیره را گرفته بودم و تمام حواسم به جاده و رانندگی بود. آرزو می کردم که سریعتر به مقصد برسم. وقتی خودرو توقف کرد با خودم فکر کردم و به نتایج زیر رسیدم:

توصیه ایمنی را جدی بگیرید و حتما کمربند ایمنی را ببندید.

سوار ماشینهای مسافرکشی که احتمالا شتاب بالایی دارند نشوید. لطف پیکان به همین است که تا بیاید به سرعت بالا برسد که نفر جلویش ویراژ می دهد و مجبور می شود سرعتش را کم کند.

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 17:42 توسط احسان |