هاتف – برای چی رفتی جبهه؟
حاج اصغر – برای اینکه شهید بشوم.
هاتف – تو رفتی بجنگی, شهید هم شدی, شدی. تا وقتی نفهمی چگونه زندگی کنی باید منتظر بمانی.
متن بالا قسمتی از فیلمنامه «گاهی به آسمان نگاه کن» شاهکار کمال تبریزی است که پیش از دیگر اثر جاودانه اش «مارمولک» ساخته شده است. شبکه 4 سیما در شب رحلت پیامبر این فیلم را پخش کرد, هرچند با سانسور اما همین که جرات کردند به پخش آن جای تقدیر دارد.
اولین بار این فیلم را چند سال پیش در سینما فلسطین دیدم. خیلی بر من تاثیر گذاشت و خیلی گریه کردم. با آن حال و هوا که داشتم بعد از دیدن فیلم گفتم که سران کشور هر چند وقت یکبار باید این فیلم را ببینند و بعد شروع به کار کنند.
روایت کلی فیلم می گوید که هر کس که هاتف را می بیند بدان معنی است که مرگش نزدیک است و باید به فکر مرتب کردن امورش باشد. اشاره فیلم از موضوع کلی آن, به فساد اداری, رانت و جرایم اقتصادی است که توسط متشرعان, منسوب به متشرعان و دیگر افراد انجام می گیرد. در این میان نقدی هم بر روایت های مربوط شهدا و جانبازان دفاع مقدس دارد که نباید همه را به چشم فرشته دید. بسیجی می تواند زیر آتش و دود عاشق پرستارش شود. بسیجی هم ممکن است سرپا, پشت چادر و سنگرش ادرار کند. اصغر رمضانی (حاج اصغر فیلمهای حاتمی کیا)- که روح بسیجی سرگردانی است که منتظر پیدا شدن جنازه اش است- می گوید خودش بارها این کار را پشت سنگر انجام داده است.
متاسفانه این فیلم به شبکه ویدئویی نیامد. اما اگر توانستید آن را پیدا کنید, دیدن آن را از دست ندهید.
در دنباله مطلب پیشین, روز بعد از ان ماجرا هم به هیات رفتم. واعظ شروع کرد.
" دیروز برادر گرانقدری پرسید که شما گفتید آیا همه یهودیها با مسلمانها بد هستند؟ جواب اینکع بله, همه یهودیها با مسلمانها بد هستند. بعد آیه 82 سوره مائده را خواند: «لتجدن اشد الناس عداوه للذین آمنوا الیهود....» و ادامه داد: دشمن ترین مردم نسبت به مومنان یهدیان هستند. «ل» ابتدای آیه هم به معنی آنست که هیچ استثنایی وجود ندارد و همه دشمنند. این آیه را هم حجت السلام ... ( که روز قبلش به منزل ما آمد و حرف مرا تایید کرد) برایم گفت در تایید صحبت روز گذشته ام."
اول آنکه در ادامه این آیه آمده که « ...و لتجدن اقربهم موده للذین آمنوا الذین قالوا انا نصاری...» پس یعنی همه یهودیان دشمنند و همه مسیحیان دوست؟ تفسیر نمونه که تنها تفسیر در دسترس من بود نوشته "تاریخ نشان داده که همگی مسیحیان دوست مسلمانان نیستند و هم تمام یهودیان دشمن. بنابراین این آیه مربوط به یهودیان و مسیحیان هم عصر پیامبر است."
اگر غیر از این بود و صحبت واعظ صحیح, من در قران شک می کردم.
صبح روز سوم فروردین, بیست و دوم صفر, به خاطر قولی که داده بودم صبح ساعت شش و نیم به هیات رفتم. وقتی رسیدیم روحانی بالای منبر بود و وعظ می کرد. خیلی این شاخه و آن شاخه می پرید و نمی توانستم راستا و هدفی برای سخنانش بیابم. در میان حرفهایش جمله ای نظرم را جلب کرد. داشت روایت زندانی شدن امام کاظم (ع) را نقل می کرد که گفت: هارون یک زندانبان یهودی برای امام گذاشت چون یهودیها با مسلمانان بد هستند. توضیحی برای این جمله نیافتم. تا آخر سخنرانی با خودم کلنجار رفتم که این مورد را برای واعظ بگویم یا نه. نیرویی مرا به این کار ترغیب می کرد. سخنرانی تمام شد و مداح شروع کرد. روایت نغز مداح هم این بود که مرحوم بهلول (فکر می کنم سال گذشته فوت کرد) در ایام نوجوانی مقام معظم رهبری به پدر بزرگوار ایشان گفته قدر این پسر را بدان و از او مراقبت کن که در آینده پرچم نظام مقدس جمهوری اسلامی را به دست امام زمان خواهد سپرد. خدایا من برای چی الان اینجا هستم؟
بعد از جلسه و هنگامی که سفره صبحانه را می چیدند , پیش واعظ رفتم و پرسیدم که با توجه به صحبتهای امروز شما آیا همه یهودیان با مسلمانان بدند؟ _ نه, عامه آنها با مسلمانان بدند. _ پس این جمله را اصلاح کنید. اگر می خواهید اصلاح کنید امروز بهتر از فرداست که فردا دیر است و ممکن است عده ای از حضار فردا نباشند و انگاه شما چگونه می خواهید جواب این حرفی را که زده اید بدهید؟ _ آیا شما مسلمانید؟ _ فکر کنم مسلمانم و شیعه. _ فکر کردم یهودی هستی که اینقدر ناراحت شدی. _ به هر حال, با اجازه. و رفتم.
بعد از صبحانه دیدم بین علما ولوله افتاده به طرفداری از این روحانی و موافقت با من. من البته آرام و فقط به واعظ گفتم, اما خود ایشان ظاهرا با ناراحتی این مساله را در جمع مطرح کرده که ایشان به من امر کرد که عذر خواهی کنم. البته من با تحکم و عصبانیت زیاد با او صحبت کرده بودم. در راه برگشت از همراهم صحبتهای رد و بدل شده آنان را شنیدم و گفته های خودم را هم نقل کردم. به خانه رسیدیم و بعد از دقایقی یکی روحانیون ارشد حاضر در آن جمع برای دیدار نوروزی به خانه ما وارد شد. بحث جلسه پیش کشیده شد و او نیز علاوه بر این انتقاد من ایرادهای دیگری هم به واعظ امروز گرفت. موقع رفتن گفت روایتی از امام صادق برایت می گویم تا بدانی با همه این موارد باز هم باید به این مجالس بیایی و گوش کنی و ایراد بگیری. امام می گوید دنبال چهار چیز نگرد که نمی یابی و بی آن می مانی. اول عالم با عمل دوم دوست بی عیب سوم روزی کاملا حلال و چهارم عمل بی ریا.