سلسله جلسات قران و انسان معاصر دکتر کدیور پس از وقفه کوتاهی از 5 شنبه شب در حسینیه ارشاد از سر گرفته شد. جلسات به این صورت برگزار می شود که ابتدا هنگام غروب, نماز مغرب را می خوانند, بعد سخنرانی و پرسش و پاسخ و در ادامه نماز عشاء و دعای کمیل. همه چیز این جلسلت جالب و تامل برانگیز است. هم نحوه برگزاری آن , هم موضوعش و هم نفرات شرکت کننده اش.
در نماز چماعت جلو و عقب بودن صف مردان و زنان مهم نیست, یک خانم را هم دیدم که در صف آخر در نماز بود, با شالی بر سر که موهای پشتش روی شانه هایش ریخته بود.
کتابخانه حسینیه پر جمعیت شده است. اوایل شاید 50 نفر هم نمی شدند. اما هر جلسه بیشتر می شوند. الان حدود دویست نفر شده اند. با هر سن و لباس و پوششی. جلسه ادامه دارد و همچنان به جمعیت اضافه می شود.
موضوع این سخنرانی رجاست. در مقابل ناامیدی. کلیت سخنرانی این را می رساند که عمل صالح شرط رجاء در لقاء رب است. کدیور ازین سبب زیباترین آیه قران را آیات 53 و 54 سوره زمر می داند: « پیامبر به بندگان من که در نفسشان اسراف کرده اند بگو از رحمت خدا ناامید نشوید. خدا همه گناهان را می بخشد اگر شما بخواهید. به سوی خدا توبه کنید و دست نیاز به سویش دراز کنید, پیش از آنکه عذاب بر شما نازل شود که دیگر کمکی به شما نخواهد شد.»
حالیا مصلحت وقت در آن می بینم که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم
جام می گیرم و از اهل ریا دور شوم یعنی از اهل جهان پاکدلی بگزینم
جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم تا حریفان دغا را به جهان کم بینم
سر به آزادگی از خلق برآرم چون سرو گر دهد دست که دامن زجهان درچینم
بس که در خرقه آلوده زدم لاف صلاح شرمسار از رخ ساقی و می رنگینم
سینه تنگ من و بار غم او هیهات مرد این بار گران نیست دل مسکینم
من اگر رند خراباتم و گر زاهد شهر این متاعم که همی بینی و کمتر زینم
بنده آصف عهدم دلم از راه مبر که اگر دم زنم از چرخ بخواهد کینم
بر دلم گرد ستمهاست خدایا مپسند
که مکدر شود آیینه مهرآیینم
اول اینکه
شب یک روز تعطیل و بعد از مراسم سنتی عزاداری. نه حوصله خواندن دارم و نه نوشتن. هوس کردم فیلم ببینم. آلبوم فیلمها را ورق می زدم ترجیح می دادم فیلم ایرانی ببینم تا خارجی. برای همین از سکوت بره ها گذشتم. به درخت گلابی مهرجویی رسیدم. اما این فیلم را چندین بار دیده ام ولی باز هم میل دیدنش را کرده ام. گذشتم. کافه ترانزیت را هنوز ندیده ام. دست بردم اما وسوسه درخت گلابی بیشتر بود. برگشتم و سی دی یک را درون دستگاه گذاشتم. درخت گلابی روایت یک نویسنده, فیلسوف و شاعر است که کفگیر مطالبش به ته دیگ خورده و حالا آمده به باغ دوران کودکیش که درخلوت چند جلد کتاب بنویسد. حساب می کند اگر هر ساعت یک صفحه بنویسم و روزی ده ساعت کار کنم, سر هفته می شود 70 صفحه و اگر تنبلی نکنم تا اول زمستان می توانم 1000 صفحه یا چهار جلد با فونت درشت بنویسم. اما چیزی برای نوشتن به یادش نمی آید. نوشتن شغلش شده است.
ناگزیر او را به درون جعبه خاطرات کودکیش با درخت گلابی هل می دهند. زمانی که عاشق میم بود. همیشه این فیلم را برای این قسمتهایش نگاه می کردم. پسر 12 ساله ای که عاشق دختری شده که دو سه سال از او بزرگتر است. با این تکه خاطره ها زندگی می کردم و شاید دنبال خودم می گشتم. به گمانم من نیز چنین بوده ام. به گمانم. اما فقط تا همینجایش.
نویسنده ( محمود) زندگیش را و عشقش را فدای آرمانهای خود (صد البته حزبش) می کند و می خواهد اول دنیا را اصلاح کند و بعد به سراغ میم که الان ساکن فرانسه و چشم انتظار اوست برود. به زندان شاه میفتد و آنجا می شنود که میم در پاریس مرده است. همه دنیایش فرو می ریزد و تا آخر عمر حسرت دیدار دوباره میم را به همراه می برد.
حتما لازم نیست که میم زندگی بمیرد تا از دست برود. ممکن است اتفاقات زیاد دیگری بیفتد تا میم دست نیافتنی شود. آنقدر خودخواه می شویم که همه فرصتهای زندگی را از دست می دهیم . به همین سادگی.
نمی دانم فیلم مکس ساخته سامان مقدم که تا پیش از محرم اکران می شد را دیده اید یا نه. داستانش این گونه است که قرار است از نخبگان ایرانی مقیم خارج از کشور دعوت شود تا به ایران برگردند. از دکتر و پروفسور گرفته تا ورزشکار مثل آندره آغاسی و بیژن صاحب عطر بیژن. از جمله دعوت شدگان یک ایرانی ساکن آمریکاست که موسیقیدان است و رهبر افتخاری ارکستر نیویورک. اما نامه اشتباها به دست یک خواننده کافه ای هم نام وی در لس آنجلس می رسد. این بنده خدا هم از همه جا بی خبر به ایران می آید. دوستانش به او که سالهای زیادی خارج از ایران بوده و از هیچ کدام از تحولات داخل ایران با خبر نیست (حتی دوم خرداد) می گویند که همه چیز عوض شده حتی ادبیات . مثلا غوغا سالار یعنی گیتاریست. او هم با توجه به این تغییر لغات, متن سخنرانی هایش را در تهران آماده می کند اما خبر ندارد که با این نوع کلمات چه جنجالی به پا می کند. مردم هم وقتی او را با این رفتار و گفتار می بینند روی او حساب ویژه ای باز می کنند. ا
و که تا به حال با نت کار نکرده وقتی در تمرین ارکستر در تهران نت ها را کنار می زند به او می گویند هنرمند ساختار شکن. ترانه هایی هم که اجرا می کند خیلی سطحی است مثل « تیروم تیروم...» که در فیلم «داش آکل» پیش از انقلاب خوانده شده است. اما چون یک « هنرمند » آن را اجرا می کند, آن را به پای مردمی بودن ایشان می گذارند. خلاصه اینکه این آدم بی نهایت ساده, اشتباهی به اینجا آمده و البته شعور هنریش هم در همین سطح است و نباید انتطار کار بهتری از او داشت.
حال با نگاهی کلی به شخصیت اصلی و البته اشتباهی این فیلم , نگاهی کلی هم به وضعیت سیاسی جامعه مان بیندازیم. یک نفر آمده, اشتباهی و بدون اطلاع از تغییرات 27 ساله کشور, همان حرفهای 27 سال پیش را می زند و فکر هم می کند که که فضا هم برای همان موقع است. البته تقصیر ندارد احتمالا به او میزان تغییرات را در همین حد گفته اند. جالب اینست که خودش هم باورش شده که جای آن کس دیگر است. حرف هایش, هم داخل کشور و هم خارج از کشور را به هم می ریزد. ترانه هایش هم صد رحمت به « تیروم تیروم». کافیست به سخنرانیهایش در جمع مردم بوشهر, جزیره خارک و جمع زنان که چند روز پیش ایراد شد مراجعه کنید, دیگر به او ایراد نمی گیرید. بنده خدا اشتباهی آمده دیگر.
انتخابات دومین دوره شوراها در تهران در ستاد انتخاباتی مشارکت در مطقه 13و 14 تهران پلاکاردی در عرض خیابان پیروزی نصب شده بود که روی آن نوشته بود :
همراه شو عزیز تنها نمان به ره کین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود
شعری از کسرایی که محمد رضا شجریان آن را در یکی از مجموعه های چاووش خوانده است. اولین بار بود که نام گروه چاووش را می شنیدم. بعد از مدتی نوارهایش را در خودروی متعلق به پدر روزنامه نگار در تبعید شنیدم. انقلابی و جذاب. ایران خورشیدی تابان دارد.... یا ایران ای سرای امید. چندی پیش هم سی دی مجموعه کامل این آثار به دستم رسید.
تاریخچه گروه چاووش را شرق جمعه منتشر کرده که اینجا بخوانید.
از زمانی که آقای قالیباف شهردار تهران شده است همشهری, در روند پر شتابی به روزهایی باز می گردد که تیم فعلی روزنامه شرق در آن فعالیت می کرد. مدتی به طور منظم و هر روز در صفحه آخر شعر طنزی از زرویی نصر آباد, طنز نویس ویژه نامه های جمعه شرق چاپ می شد و هر از چند گاهی کاریکاتوری از مانا و توکا نیستانی و دیگر کارکاتوریستهای این طرفی . مدتی بعد مصاحبه مفصلی با آیت الله صانعی به عنوان اولین مصاحبه از سلسله مصاحبه ها با مراجع چاپ شد. این روند در روز چهارشنبه گذشته با چاپ ضمیمه خردنامه –روشنفکری- به اوج خود رسید . یک ویژه نامه فلسفی سطح بالا در حد نخبگان خاص و بخش منور الفکر جامعه با مطالبی متنوع درباره آرای سروش جهانبگلو , مجتهد شبستری و کدیور, علی پایا , فرهاد پور و ناصر فکوهی و ... و با یادی از روشنفکران قدیم ایران مانند ملکم خان, آقا خان, طالبوف و مستشارالدوله و .... اما در خود روزنامه هم مطالب جالبی منتشر شد مانند گراذش سخنرانی هادی خانیکی و گزارشی از نویشندگان غیر ایرانی تاریخ معاصر یران و مطالب جالب دیگر. خلاصه اینکه همشهری خواندنی تر از شرق شده است.