تبليغاتX
مستانه
وقتي توانايي توليد فكر نداري به گفته هاي ديگران بينديش

امروز اولين روز سال جديدي است كه به نام تغيير الگوي مصرف نام گذاري شده است. كاري ندارم كه نام گذاري خوب است يا بد. البته اينكه براي موفقيت در يك سال شعار و هدف مشخص داشته باشيم بسيار عالي است، اما اگر مشخص مي شد كه چرا يك سال به نامي خاص مزين شده است و اينكه چه كساني اين نامگذاري را انجام مي دهدند - يعني يك شخص تصميم گرفته يا يك گروه كارشناس شناسنامه دار اين نظر را داده‌اند بسيار جالب‌تر مي‌شد.

به هر حال جداي از همه اين مسايل راهي به جز تغيير الگوي مصرف نداريم تا بتوانيم براي ايران در تجارت جهاني سهم درخوري تصور كنيم.

هر سال بعد از تحويل سال،‌پيام تبريك رهبر و رييس جمهور را از تلويزيون پخش مي‌كنند. افراد زيادي هم پيام مي‌فرستند كه پخش نمي شود. امسال آقاي اوباما پيام تبريك بسيار جالبي فرستاده كه اگر به آن عمل كند سال ۲۰۰۹ سال شكوفايي و نوآوري و تغيير الگوي مصرف ، با هم خواهد بود. در آخر هم از سعدي ياد مي‌كند و به فارسي،‌ عيد را تبريك مي‌گويد. بنده خدا وقتي عيد را تبريك مي‌گويد درست مي‌شود مثل آفريقايي‌هايي كه براي سالگرد امام به تهران مي‌آورند و آنها هم به فارسي زوركي صحبت مي‌كنند.

فايل تصيويري پيام اوباما

متن فارسي و انگليسي پيام اوباما

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 7:10  توسط احسان  | 

اول صبحي يك لينك ديدم در مورد قرارگرفتن نوروز در تقويم سازمان ملل

البته فكر مي كنم نوروز در تقويم سازمان ملل باشه ولي اگر هم نباشه و قرار باشه كه با كمك ما وارد تقويم بشه مي تونيم اينجا تلاش كنيم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 6:57  توسط احسان  | 

آنقدر خسته ام كه فقط مي خواهم بخوابم. خوشحالم كه خستگيم با خوابيدن رفع مي شه و مثلا مشكلات فكري و روحي ندارم.

خوشبختانه آخر شبي يك معجزه رسيد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 23:45  توسط احسان  | 

سرم خيلي شلوغ است و اين باعث مي شود كه خيلي خسته به خانه برگردم. چند روزي است كه قول داده ام براي پنج شنبه برنامه ريزي كنم ولي هنوز فرصت نكرده ام. تا فردا مهلت دارم برنامه ام را اطلاع بدهم اما هيچ چيزي به ذهنم نمي رسد. پنجشنبه اولين سالگرد ازدواجم است. مي خواهم كاري فوق العاده (در حد امكان) انجام دهم و همسرم را خوشحال كنم.

اميدوارم تا فردا معجزه اي  شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 21:54  توسط احسان  | 

روزهاي كاري سختي را پشت سر مي گذارم. دشوارترين روزهاي كاري تا امروز. و امروز شايد سخت ترين روز بود. چند روزي هست كه اين گونه مي گذرد. از زماني كه پا درون كارخانه مي گذارم استرسم شروع مي شود تا لحظه اي كه به سمت خانه حركت مي كنم. كارهاي عقب مانده. توليدات معيوب. طلب هاي وصول نشده سرسام آور و بدهي هاي سر به فلك كشيده و هزار تا كار ديگر كه آخر سال همه روي سرم ريخته اند.

امروز مي خواستم گريه كنم. وقتي حدود ظهر مريم اس ام اس زد و حالم را پرسيد مي خواستم گريه كنم. هرچند اين بار هم گريه نكردم. يكي از همكاران پرسيد: حالت چطوره؟ دست هايم را بالا بردم و فرياد زدم خيلي عالي و لبخند زدم. حس كردم هم من آرام تر شده ام و هم به او روحيه داده ام. دوباره شروع كردم.

شب كه به خانه برمي گشتم لبخند از چهره ام محو نمي شد. هرچند خستگي اجازه راه رفتن را به من نمي داد.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 0:7  توسط احسان  | 

حتی اگر امروز (شنبه) کار مثبتی انجام نداده یاشم - که انجام داده ام- آخر شبی در یکی موفق بوده ام. شاید با گروه معتادان گمنام آشنا باشید. نیکوتینی های گمنام هم از همان مجموعه است. امشب توانستم بعد از یک سلسله تخریب شخصیت یک فرد نیکوتینی - سیگاریُ قلیانیُ پیپی- او را متقاعد کنم که با شرکت در کلاس های این گروه اول خودش را دوست داشته باشد یعنی نیکوتین را کنار بگذارد تا بتواند دیگران -همسر و فرزند- خود را هم دوست داشته باشد. امیدوارم فردا این موضوع را فراموش نکند.

از راه پله که بالا می آمدیم ناخودآگاه خواندنم گرفت:

ما دلشدگان خسرو....

جز این سخن ندانیم که هرچه می توانیم .....

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 0:20  توسط احسان  | 

مدتهاست كه به روزمرگي افتاده‌ام

از دوستانم دور

از كتابهايم دورتر

بارها و بارها خواسته‌ام كه شروع كنم اما....

تقصير كسي نمي‌اندازم

حتي تقصير خودم هم نيست

اصلا دنبال مقصر نمي گردم

فقط برايم مهم است كه شروع خواهم كرد.

امروز ظهر براي همسرم مي خواندم كه با اين وضعيت مثال من مانند شعر زير شده است:

نه سايه دارم و نه بر ، بيفكنندم و سزاست

وگرنه بر درخت تر كسي تبر نمي‌زند

نمي خواهم اينگونه در اين مرداب بمانم

شروع مي كنم

دوباره....

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 21:33  توسط احسان  | 

اين برنامه هاي نسبتا جديد صدا و سيما هم خيلي حرفها براي گفتن دارد از جمله كوله پشتي (البته از فرزاد حسني خوشم نمي آيد) و چيزهاي شيشه اي رشيدپور كه البته فكر كنم فقط تهراني ها مي توانند ببينند. مثلا همين امشب (دوم خرداد هشتاد و هفت) شمخاني را دعوت كرده بود. طبيعتا بحث جنگ و علت ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر و اين جور حرفها كه رشيدپور اسم بني صدر را آورد و شمخاني هم خيلي محكم گفت كه: من برعكس ديگران اعتقاد دارم كه بني صدر در جنگ خيانت نكرد. قصد خيانت هم نداشت. اتفاقا سعي مي كرد عمليات موفق انجام دهد و بگويد كه من اين كارها را كرده ام ولي هيچ كدام از عملياتهايي كه انجام داد موفق نشد كه آنهم علتهاي مختلف دارد. بني صدر خيانت نكرد... كه رشيد پور بحث را عوض كرد.

خيلي مي شد اگر مي توانستند اين آقايان با نظرات مختلف صحبت كنند و ما يك چيزي از ته اش ياد مي گرفتيم.

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 0:6  توسط احسان  | 

حدودا چند ماهی می شود که می خواهم دوباره بنویسم ولی نمی شود. دقیقا چند ماه. اینجا هم شرایط ایران حکمفرماست.یا قیف نیست یا قیر البته بیشتر کسی که از قیف و قیر استفاده کند.

مهم اینست که شروع کنی. الان من در همین حالم. انهم زمانی که به مهمانی در خانه پدری بازگشتم. در این مدت چه اتفاقات یزرگی که نیفتاد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 21:32  توسط احسان  | 

 

شاید بهتر باشد بنویسم به کجا می برند ما را؟ شاید بیلبوردهای در اختیار بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس را دیده باشید که مناسبتهای مربوط به جنگ و یادواره شهیدان را پوشش می دهند. این هفته روی این بیلبوردها پارچه ای نصب شده که من ارتباط آن را با شرح وظایف بنیاد کشف نکردم. یک عکس مربوط به بنای سفید مقبره امامان بقیع و عکسی دیگر مربوط به وضعیت فعلی بقیع روی پارچه نقش بسته است. در متن هم چنین آمده که ۸ شوال یعنی شنبه آینده سالگرد تخریب مقبره امامان بقیع توسط مزدوران انگلیسی و فرقه وهابیون است. حالا خودتان قضاوت کنید که وقتی یک نهاد رسمی کشور این موضع گیری را می کند انهم در این شرایط ما به کجا می رویم؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 18:56  توسط احسان  |